برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
این روزا حس می کنم به برکت زعفرون و گل گاوزبون حالم بهتر شده. آرومترم و حالم خیلی بهتره...
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
سعی می کنم هر روز یه برنامه با دوستام داشته باشم تا این یکماه بگذره. آخه این آمپول طی یک ماه کم کم جذب می شه و باید منتظر بمونم تا این یکماه هرطور شده بگذره تا بعد کم کم دوزش توی بدنم از بین بره و من بشم همون آدم قبلی.
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
این روزا حس می کنم زندگی از دستم در رفته. بی برنامه شده همه چیز. دلم می خواد دوباره برنامه روزانه م رو برقرار کنم. شب، آخر وقت یا اول صبح، برنامه روزانه م رو مشخص کنم.... امیدوارم از فردا بتونم. امروز که باز هم بی انرژی ام و توی خونه موندم.
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
امروز چکاپ رادیوتراپی بود. رفتم و دکتر از نتیجه درمان کاملا راضی بود و قرار شد دوباره سال آینده ببینمش. راجع به عوارض آمپول جدیدم هم که بهش گفتم، گفت طبیعیه و جای نگرانی نیست. گفت تا شش ماه دیگه تغییرات خیلی محسوسی می کنم...
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
کلا این آدم آرامشی داره که ناخودآگاه روی آدم تاثیر می ذاره. وقتی پیشش هستم اصلا هیچی تو ذهنم نمیاد... نه خوب نه بد. فضای بودنش یه سکوت خاصی داره... یه آرامش عمیق
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری
در مورد ثبت شرکت یکی از دوستام دیروز با یه وکیل جلسه داشته و اون وکیل گفته که اصلا صلاح نیست که درس و دانشگاهو رها کنم و تحت هر شرایطی باید درسمو بخونم...
البته باید بیشتر به این موضوع فکر کرد و برای همین با یکی از دوستامون که آلمانیه قراره یه جلسه بذاریم و شرایطو بررسی کنیم.
برچسب:
نویسنده: نیکا باقری